تاب تاب

تاب تاب عباسی

خدا خستم از بازی

دنیا چقدر تابم داد

کاشکی منو بندازی

 

/ 13 نظر / 104 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است باز هم می‌خندم آنقدر می‌خندم که غم از روی رود… زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان… [گل]

فریبا

زندگی یک اثر هنریست ، نه یک مسئله ی ریاضی بهش فکر نکن ، ازش لذت ببر

فریبا

آدامس ها بزرگترین اساتید معنویت هستند از کودکیمان تلاش می کنند به ما بفهمانند ”هیچ شیرینی ای ماندگار نیست . . . “ [گل]

فریبا

نا امیدی همان امیدی است که بوی نا می گیرد از بس که می مانده ته دل . . .

فریبا

سلام. زهرا جان نیستی...کاش زودتر بیایی[گل]

فریبا

مدت هاست بی آنکه باشی باتو زندگی کرده ام!

فریبا

سلام.عزیزم ازت خبری نیست؟

فریبا

بدترین کابوسم گم شدن است ...گم شدن در ساده ترین شهر سوال جاده ها بی علامت پر آه....بدترین کابوسم رسیدن است که چرا پای من درک نکرد..روی زمین جازبه است وچرا انسان ها درک نکردن ....خدا بیدار است...

فریبا

از حقیقت های تلخ خسته ام یک دروغ شیرین بگو:بگو به یادم هستی...